تبليغاتX
red rose

برای ِ تو سرودم تا نفس بارید

...راز ِ انتظار ِ واژه ها

غزلم با همه ی بی برگی اش تقدیم به تو

 

برایت اشک بافتم از حریر اشتیاق

...تا سحر گاهان

لحظه ها با یک جهان لبخند تقدیم به تو

 

نبودی اما....

دیوار را نشانه کردم جای نشانه های تو

ای پرستوی نیاز ،شانه های بی پرم تقدیم به تو

 

تپش معنای زنده بودن را داشت

...در منجلابهای تردید

عشق با تمام دلپاکیش تقدیم به تو

 

انتظار زاییده ی عشق است ، بعد هر کوچی

چشمهایم با تمام بی قراری

زیر پای تو.....

 

ـــ تو ای زیباترین گلواژه ی عالم..

تو ای محبوب دلدارم که با نگاهت خرمن هستی را آتش  میزنی ....

...  تو علاج درد منی  و تو داروی روح افسرده من....

...ای آب حیاتم،ای مالک اندیشه و روحم ، مدتی است که دلباخته ی تو هستم ...

.... عشق تو با خونم ممزوج گشته و شب وروز را  برایم بی تفاوت کرده

 می خواهم به تو بگویم:

 نگاههایم تقدیم به چشمان  زیبایت...

 مستانه ترین لبخندهایم تقدیم به لبهای  شادمانت...

غمناکترین ترانه هایم تقدیم به لحظات تنهاییت...

و بالاخره تمام وجودم تقدیم به یک تار مویت...

عزیزم ، تو هر شب پاورچین پاورچین به دنیای خیالم پا میگذاری  و آنرا با قدمهای پات گُلباران میکنی  ، دوست دارم زیباییهای عالم رو  برایت هدیه ای ناقابل بدونم و برایت ارسال دارم

ـــ عشق من: نهفته رازی در دل  دارم  که از شور عشق توست  و میخواهم بدونی که :

ــ « دوستت دارم....» ــ

 

 

Posted by : sina



ارسال شده در جمعه سی ام شهریور 1386 و ساعت 13:36 نویسنده : [ سینا ] موضوع : [ ][ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 بالاي صفحه ]